|
تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی
تو که فارق شده بودی ز همه کون و مکان دار منصور بریدی همه تن دار شدی
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر ای که در قول و عمل شهره بازار شدی
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی
خرقه پیر خراباتی ما سیره توست امت از گفته در بار تو هشیار شدی
واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی دم عیسی مسیح از تو دیدار شدی
یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم ببریدی ز همه خلق و به حق
یار شدی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 15:11  توسط سید
|
چقدر
خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 0:5  توسط سید
|
خورشيد من بر آي...
دل
را زبي خودي سر از خود رميدن است
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 11:18  توسط سید
|
رهبر
من نور چشمان من است عشق او آيين و ايمان من است
پيروانش ني به پاكستان و هند درفلسطين است و لبنان من است گوئيا مهدي(عج) چنين گويد كه او بهترين اصحاب و ياران من است
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 15:19  توسط سید
|
اي دو چشمانت چراغ شام يلداي همه
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 15:17  توسط سید
|
بسمالله
الرحمن الرحيم
سلام
بر رهبر امت اسلامي و ولي امر مسلمين حضرت آيتالله سيدعليخامنهاي(دام
ظله)
سلام
بر سيدالشهداي مقاومت اسلامي "شهيد سيدعباس موسوي" وشيخ
الشهدايمان "شهيد شيخ راغب حرب". ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 18:15  توسط سید
|
چکیده
رئیس علی دلواری فرزند رئیس محمد، كدخدای ده دلوار بود كه در سال ۱۲۹۹ ه. ق متولد شد. او درعصر مشروطیت جوانی بیست و چهارساله، بلند همت، شجاع، در صدق و وفا بی مانند و در حبّ وطن كم نظیر و در توكل به خدا ضرب المثل بود. اگرچه سواد كامل و معلومات كافی نداشت، اما پاكی سرشت و صفات حمیده او طوری بود كه زبانزد خاص و عام بود. رئیس علی بعد از این كه قوای اشغالگر انگلستان بوشهر را به تصرف خود درآوردند با شجاعتی وصف ناپذیر به مقابله پرداخت و شكست سنگینی بر قوای انگلستان وارد كرد و در حین مبارزه با دشمنان اسلام و ایران، از پشت مورد هدف گلوله فرد خائنی قرار گرفت و در منطقه تنگك صفر، در بیست و سوم شوال۱۳۳۳ه ق/۳ سپتامبر ۱۹۱۵، به شهادت رسید. ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 17:47  توسط سید
|
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم امروز كه همه انسانهاي كره خاكي در فكر مادي گرايي و چپاول اموال همنوعان خويشند، مي توان كساني را هم پيدا نمود كه خود را از اين دنياي فاني رها كرده باشند و به فكر اعتلاي انسان و رسانيدن آن به جايگاه واقعي آن باشند. در دنياي معاصر ما و در كشور ما و حتي در شهر ما نيز چنين افرادي وجود دارند كه متأسفانه ناشناس اند. از اينگونه افراد مي توان شهيد بزرگوار دكتر مصطفي چمران و حاج احمد متوسليان و حاج محمد ابراهيم همت و حاج عبدالحسين برونسي و خيلي هاي ديگر را نام برد. نميدانم چرا اين افراد بزرگ اينقدر در چشمان ما كوچك به نظر مي رسند و به راحتي از كنار آنها عبور مي نمائيم. اگر اين سؤال را از ديگران بپرسيد خواهند گفت : آنها ديگر رفته اند و اين حرف ها نيز ديگر قديمي شده اند!!! اما مگر كلام خداوند كه در كتاب آسماني خويش مي فرمايد: ‹‹ بل احياءٌ عند ربهم يرزقون ›› مي تواند قديمي شود؟ و يا خداي ناكرده دروغ باشد؟! آيا تا به حال شده است كه واقعاً دليل اين دوري از افكار و انديشه هاي بلند شهدا را از خود بپرسيم؟ اين درست است كه صهيونيست ها و آمريكايي ها جنگ فرهنگي را عليه ما آغاز كرده اند، اما آيا ما خود را براي اين جنگ آماده كرده ايم؟! مايي كه ادعا مي كنيم اگر در كربلا بوديم نمي گذاشتيم اماممان تنها بماند، آيا واقعاً امام حسين (ع)ها و حضرت عباس هاي دورانمان را مي شناسيم؟ فقط شنيده ايم كه سربازان ما در جنگ تحميلي به روي مين مي رفتند و جان با ارزش خويش را فدا مي كردند! آيا تا به حال از خود پرسيده ايم چرا چنين كاري را مي كردند ؟ آيا آنها اين كار را كردند كه ما آزاد باشيم و به راحتي زندگيمان را بكنيم و هر كاري را كه دلمان خواست انجام دهيم؟! آيا آنها به ما درس فداكاري، ايثار، ولايت مداري، ولايت پذيري، عشق به ولايت، پايمردي، مردانگي، دفاع از ناموس ، عشق به اهل البيت (عليهم السلام) و ... را ندادند؟! البته براي هر يك از اين دروس بايد كتاب جداگانه اي نوشته شود تا ما اين دروس را درك نمائيم و بفهميم معني ولايت مداري را، بفهميم معني ايثار را، بفهميم معني دفاع از ناموس را. آيا شهدا رفتند كه امروز ما در جامعه يمان شاهد اين همه فحشا و منكرات باشيم؟! در اينجا اين بيت از شعر ريباي امام خميني (ره) را ياد آور مي شوم كه مي فرمايد : ‹‹ در ميخانه گشائيد برويم شب و روز كه من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم !!! ›› مي بينيد، امام در بيست سال پيش اين اوضاع را مي ديده اند كه متاًسفانه نتوانستند براي اين مشكل چاره اي بينديشند يعني عمرشان اين اجازه را به ايشان نداد. نمي دانم اگر امروز حضرت عزرائيل به سراغمان بيايد و جانمان را از تنمان جدا كند، فرداي قيامت و در حضور خداوند تبارك و تعالي و در پيشگاه اهل بيت و شهدا چه جوابي خواهيم داشت. اگر شهداي كربلا به ما بگويند ما جانمان، مالمان و ناموسمان را براي امام زمانمان داديم و شما براي امام زمانتان چه كرديد؟ ! آيا جوابي خواهيم داشت؟ اين ها واقعياتي است كه متاًسفانه من و شما به دليل غرق شدن در هواي نفس و ماديات حتي فرصت فكر كردن به آنها را هم نداريم. مشكل اصلي من و شما اينست كه يا وظيفه يمان را نمي شناسيم و يا اينكه مي شناسيم و به آن عمل نمي كنيم. كه اگر وظيفه يمان را نمي شناسيم ، بايد با فكركردن و تحقيق بتوانيم وظيفه يمان را پيدا كنيم . اما اگر عمل نمي كنيم، هنوز نميدانم بايد چه كنيم؟! اما شهيد بزرگوار برونسي در وصيتنامه خويش چنين نوشته است : ‹‹ فرزندانم ، خوب به قرآن گوش كنيد و اين كتاب آسماني را سرمشق زندگي تان قرار دهيد. بايد از قرآن استمداد كنيد و بايد از قرآن مدد بگيريد و متوسل به امام زمان(عج) باشيد.›› شايد تنها راه حل اين مشكل چنگ زدن به كتاب مقدس قرآن كريم باشد كه متاًسفانه به كتابي در كتابخانه ها تبديل شده است كه در طول سال يكبار هم گشوده نمي شود. قرآن فقط در ماه مبارك رمضان و در سر سفره عقد كاربرد ندارد. به قول امروزي ها قرآن، كاتالوگ زندگي انسان است، پس چرا ما اينقدر به آن بي اعتنائيم؟!! در پايان از خداوند بزرگ مي خواهم همه ما را آشنا به وظيفه و عامل آن، قرار دهد. از او مي خواهم دل هاي ما را از نفسانيات و هواي نفس ، پاك نمايد. و عاجزانه از درگاه باري تعالي مي خواهم كه اگر مستحق آنم كه مي خواهم، آن را نصيبم فرمايد. (ان شا ا...)
+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 16:58  توسط سید
|
تا بشیر تابناك روز
دامن گستراند از فراز كوهسار دور در دامان صحرا بوسه رگبار دشمن دور از چشم عزیزان روی خاك و خون كشاند پیكر خونین ما را همسر من! زندگی هر چند شیرین است لیك دوست دارم با تمام آرزو من در ره یزدان بمیرم از نشیب جویبار زندگانی ، قطره ای شفاف باشم در دل دریا بمیرم همسر من! چهره بر دامن نكش تا یاغیان شب بگویند همسر محكوم، از نام شوهر خود ننگ دارد لاله ای پرخون بروی سینه ات بنشان كه گویند همسر محكوم قلبی كینه توز و گرم دارد همسر من! كودكانت را مواظب باش همچون گرد چشمانت تا نگیرد چهره معصومشان را گرد ذلت روزگاری گر كه پرسیدند از احوال بابا گو كه با لبهای خندان كشته شد در راه ایمان
+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 16:51  توسط سید
|
دلم قرار ندارد از فغان ، بی تو سپندوار ز کف داده ام عنان ، بی تو
ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ ز جام عیش لبی تر نکرد جان ، بی تو
چون آسمان مه آلوده ام ز تنگدلي پر است سينه ام از انده گران ، بي تو
نسيم صبح نمي آورد ترانۀ شوق سر بهار ندارند بلبلان ، بي تو
لب از حكايت شبهاي تار مي بندم اگر امان دهدم چشم خونفشان ، بي تو
چو شمع كشته ندارم شراره اي به زبان نمي زند سخنم آتشي به جان ، بي تو
از آن زمان كه فروزان شدم ز پرتو عشق چو ذرّه ام به تكاپوي جاودان ، بي تو
عقيق صبر به زير زبان تشنه نهم چو يادم آيد از آن شكّرين دهان ، بي تو
گزارۀ غم دل را مگر كنم چو «امين» جدا ز خلق به محراب جمكران ، بي تو
سروده حضرت آيت الله العظمي سيد علي حسيني خامنه اي
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 23:10  توسط سید
|
|
|